پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۷

فرو شده است به گل باز تا کمر پایم

بر آر عقل بیا گو از ین خطر پایم

از این وحل به حیل نیست روی استخلاص

کمند زلف تو هم برکشد مگر پایم

خوش است عالم آشفتگی دریغ که نیست

سلاسل سر زلفت نهاده بر پایم

به هر کجا که قدم می نهم مگر گویی

به زیر آتش تیزست وز زبر پایم

ز بس که خون دل و دیده ریختم بر خاک

به احتیاط به کویت کند گذر پایم

بر آستانه ملازم شود چو از در تو

امید نیست که جایی دگر شود پایم

گرم به شادی رویت وصال دست دهد

به زینهار در افتد غم تو در پایم

مرا فقیر مدان کز نثار چشم من است

همیشه بر سر گنجینه ی گهر پایم

اگر چه نیست برآورده ی قضا دستم

وگرچه هست فرو بسته ی قدر پایم

مگو نزاری عاشق چه مرد عشق من است

که در وفای تو قطبی ست معتبر پایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  3. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
  4. شمارهٔ ۹۰۲پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم
  5. شمارهٔ ۹۰۳گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم
  6. شمارهٔ ۹۰۴صبا بگوی به یارم که باز می‌آیم
  7. شمارهٔ ۹۰۵ما از آن جامِ الستی مستیم
  8. شمارهٔ ۹۰۶آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.