پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۶

آن چه از توحیدِ مطلق یافتیم

سرِّ حلّاج و انا الحق یافتیم

سرِّ جان بر ما ز ضمنِ نامه ای

کشف شد ، آن نامه ملصق یافتیم

باز در هر حرف از آن رمزی دگر

از رموزِ عشق مشتق یافتیم

عقلِ مسکین را به تارِ عنکبوت

ز آسمان گفتی معلّق یافتیم

راستی طاماتیانِ فضل را

امتحان کردیم و احمق یافتیم

بُن گهِ تقلیدیان جستیم باز

نه درو سامان نه رونق یافتیم

از مقیمانِ خراباتِ کمال

دعویِ وحدت مصدِّق یافتیم

در دبیرستانِ جان بر لوحِ دل

صورتِ فطرت محقّق یافتیم

چون نزاری در ضیافت گاهِ عشق

راحت از راح مروَّق یافتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۸آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
  2. شمارهٔ ۹۰۹تا هوایِ هوایِ می کردیم
  3. شمارهٔ ۹۱۰بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
  4. شمارهٔ ۹۱۱با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم
  5. شمارهٔ ۹۱۲ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
  6. شمارهٔ ۹۱۳دیر برآمد که روی یار ندیدیم
  7. شمارهٔ ۹۱۴تا دُردیِ درد او چشیدیم
  8. شمارهٔ ۹۱۵ما متقیان توبه کاریم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.