پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۴

تا دُردیِ درد او چشیدیم

دامن ز دو کون در گرفتیم

با هم نفسان درد عشقش

در کنج فنا بیارمیدیم

بر بوک یقین که بوک بینیم

زهری به گمان دل چشیدیم

گه در هوسش ز دست رفتیم

گه در طلبش به سر دویدیم

در عالم عشق او عجایب

آوازه ی او بسی شنیدیم

درمان چه کنیم درد او را

کین درد به جان و دل خریدیم

عشقش چو به ما نمود خود را

صد پرده به یک زمان دریدیم

نور رخ او چو شعله ای زد

خود را زفروغ او بدیدیم

می دان تو که ما ز آب و خاکیم

زین هر دو برون رهی گزیدیم

چه آب و چه خاک زآن چه ماییم

در پرده ی غیب ما بدیدیم

چون پرده ز روی کار برخاست

از خود نه ازاو بدو رسیدیم

پیوستگیی چویافت نزاری

از ننگ خود از خودی بریدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۶هر چه بر اندیشم از تو زار بگریم
  2. شمارهٔ ۹۱۷هر چه در هستی ما هست چنان در بازیم
  3. شمارهٔ ۹۱۸مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
  4. شمارهٔ ۹۱۹ما که شنگولیانِ خوش باشیم
  5. شمارهٔ ۹۲۰ما که دیوانگانِ مدهوشیم
  6. شمارهٔ ۹۲۱عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم
  7. شمارهٔ ۹۲۲می‌روی ای در دلِ تنگم مقیم
  8. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.