پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۱

عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیم

کار ما رانیم چون از کار کردن فارغیم

راست چون سرویم آزاد و مجرّد لاجرم

هم ز بستان ایمنیم و هم ز بهمن فارغیم

خواه گو آرام گیر و خواه گو بدرام باش

هر چه هست از گردشِ گردونِ توسن فارغیم

گردن از بارِ سرِ ما جور بر جان می‌نهاد

ما سر اندر باختیم از ننگِ گردن فارغیم

در هوایِ نورِ خورشیدِ محبّت ذرّه‌وار

از مقام و جایْگاه و رکن و مسکن فارغیم

نفس را سر کوفتیم و عقل را بر در زدیم

شکر حق را هم ز دزد و هم ز رهزن فارغیم

مردمان ما را به جهل از مرگ ترسانند و ما

گرنه چون خضریم خصرآسا زِ مردن فارغیم

یارِ ما جایی دگر دارد نشیمن سال‌هاست

منّت ایزد را که از غم خانه‌ی تن فارغیم

گلشن و گلخن به معنی دوزخ و خلدست و ما

چون نزاری هم زِ گلشن هم زِ گلخن فارغیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۳ما که مستانِ الستیم چنان مستانیم
  2. شمارهٔ ۹۲۴آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
  3. شمارهٔ ۹۲۵وقتِ آن آمد که بر غندان زنیم
  4. شمارهٔ ۹۲۶یار با ما هر چه گوید آن کنیم
  5. شمارهٔ ۹۲۷چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
  6. شمارهٔ ۹۲۸به دردِ عشق شدم مبتلا دوا ز که جویم
  7. شمارهٔ ۹۲۹دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم
  8. شمارهٔ ۹۳۰ای خاک درِ تو آب رویم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.