پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۹

دل گم کرده‌ی خود را ز کجا می‌جویم

روز و شب در طلبش گرد جهان می‌پویم

مگر از آهِ دلِ سوخته یابم اثری

هر کجا می‌رسم از خاک هوا می‌بویم

تا مگر زو خبری یابم و بویی شنوم

غمِ دل با همه کس می‌روم و می‌گویم

خود سر از پیش نیارم ز خجالت برداشت

که ببرد آتشِ این حادثه آب از رویم

بر دلِ شیفته آخر چه ملامت که هنوز

به هوس میل نظر می‌رود از هر سویم

منم اکنون و نزاریِ به زاری زاری

که نه زورست و نه زر در کف و در بازویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۱در کویِ دوست گر چه نه مردانه می‌رویم
  2. شمارهٔ ۹۳۲بیا تا کژ نشینم راست گویم
  3. شمارهٔ ۹۳۳ما گر چه ز خدمتت جداییم
  4. شمارهٔ ۹۳۴می‌خواره و می‌پرست ماییم
  5. شمارهٔ ۹۳۵ما از آن مستان که پنداری نِه‌ایم
  6. شمارهٔ ۹۳۶مهر من ای ماه روی مهربان
  7. شمارهٔ ۹۳۷به غم بنشسته ام سر در گریبان
  8. شمارهٔ ۹۳۸مسلمانان مسلمانان مسلمانی کدام است آن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.