پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۸

مسلمانان مسلمانان مسلمانی کدام است آن

که با ما بشکند توبه چه نام است آن چه نام است آن

میی کآن را نباید ریخت جز در حلق صاحب دل

نه پنهان فاش می¬گویم حرام است آن حرام است آن

مرا بی¬هوشی فطرت چنین مدهوش می¬دارد

مده دیگر مده دیگر تمام است آن تمام است آن

کدامین جام و جم چه جم چه جام از من چه می¬پرسی

نمی¬دانم نمی¬دانم چه جام است آن چه جام است آن

میان ما و جانان جبرئیلی هست می¬دانم

بیا تا راست برگویم مدام است آن مدام است آن

ز مسجد در خرابات آمدم روزی و پرسیدم

نزاری را نمی¬دانم کدام است آن کدام است آن

اشارت کرد و گفت اینک نزاری چون نگه کردم

بدیدم خویش را گفتم خوشا مستان خوشا مستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۰بوی بهار آمده ست و وقت گل ستان
  2. شمارهٔ ۹۴۱محروم مانده ام ز ملاقات دوستان
  3. شمارهٔ ۹۴۲دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستان
  4. شمارهٔ ۹۴۳آرزومندم به روی دوستان
  5. شمارهٔ ۹۴۴ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان
  6. شمارهٔ ۹۴۵بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
  7. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
  8. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.