پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۳

آرزومندم به روی دوستان

جان و دل دارم به سوی دوستان

وای وای از اشتیاق یارکان

آه آه از آرزوی دوستان

یاد آن شب ها که بودی تا به روز

شوق ما بر های و هوی دوستان

دست ما و دامن خیل خیال

روی ما و خاک کوی دوستان

ما ندانستیم شرط دوستی

برشکستیم از عدوی دوستان

عمر تاوان کرده ایم الّا هم آنک

صرف شد در جست و جوی دوستان

از بهشت و حور و غلمان فارغیم

راح می خواهیم و روی دوستان

عنبر و مشک و بهار و باغ ما

خُلقِ یاران است و خوی دوستان

هم صبا جانِ نزاری را حیات

می دهد هر شب به بوی دوستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۵بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان
  2. شمارهٔ ۹۴۶ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
  3. شمارهٔ ۹۴۷باد بهار می وزد از طرف نهارجان
  4. شمارهٔ ۹۴۸بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان
  5. شمارهٔ ۹۴۹گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان
  6. شمارهٔ ۹۵۰متنعمّان چه دانند مشقت فقیران
  7. شمارهٔ ۹۵۱از من ای باد سلامی به فلانی برسان
  8. شمارهٔ ۹۵۲وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.