پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۰

متنعمّان چه دانند مشقت فقیران

که چگونه روز باشد شب حبس بر اسیران

به زکات حسن رویت نظری بدین گدا کن

همه خواجگان نباشند و توانگران و میران

به وثاق ما کرم کن نفسی درآ و بنشین

که مقام گنج شرط است به کنج های ویران

نه فراغتی مهیا و نه راحتی میسر

تو چنین ز من گریزان به مه دی وحزیران

همه عالم ار بگردند و طلب کنند یاری

چو تو پاک باز ناید ز میان بی نظیران

مدد حیات باقی به وصال توست جانا

چو ثبات لطف شاهان به رعایت وزیران

بر آب زندگانی چو بسوختند ما را

چه امید حوض کوثر چه ............یران

می و چنگ برگرفتیم به طبع و زاهدان را

به بهشت باز دادیم چو خانقه به پیران

نبود حدیث مستان ز گزند حشو خالی

نخورند چون نزاری غم ریش حرف گیران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۲وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
  2. شمارهٔ ۹۵۳ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
  3. شمارهٔ ۹۵۴ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
  4. شمارهٔ ۹۵۵مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان
  5. شمارهٔ ۹۵۶چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
  6. شمارهٔ ۹۵۷بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
  7. شمارهٔ ۹۵۸کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
  8. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.