پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۶

چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان

ز چشمِ شوخ و دلِ غافل ای مسلمانان

دلم ز دیده شود مبتلا و جان از دل

فغان ز دیده و آه از دل ای مسلمانان

حسد برند که پیوسته عاشقی چه کنم

چو در ازل نبدم مقبل ای مسلمانان

ز اضطرابِ به دریافتاده بی‌خبرست

قرار یافته بر ساحل ای مسلمانان

ز خرقه سیر شدم مولعِ خراباتم

به خانقاه نی‌ام مایل ای مسلمانان

به یک پیاله می اثباتِ پارسایی را

هزار توبه کنم باطل ای مسلمانان

همان نزاریِ مستم کز اعتبار انگشت

ز دستِ من بگزد عاقل ای مسلمانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۸کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختن
  2. شمارهٔ ۹۵۹چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
  3. شمارهٔ ۹۶۰چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
  4. شمارهٔ ۹۶۱یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
  5. شمارهٔ ۹۶۲تنم جایی و دل جایی ندارم زَهرهٔ گفتن
  6. شمارهٔ ۹۶۳ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن
  7. شمارهٔ ۹۶۴ای آرزوی جانم در پای تو افتادن
  8. شمارهٔ ۹۶۵نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.