پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۱

یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن

ارزد هزار جان گرامی به نزد من

سهل است گر سرم برود در پی وفا

نازک دل التفات نماید به جان و تن

ما را نه برگ غنچه و نه صبر عندلیب

کردیم از انتظار چو گل پاره پیرهن

محبوب در حجاب و رقیب ایستاده پیش

گل در کنار نغز بود خار در چمن

لعل مذاب در کف و در عدن به بحر

نقد بهشت عدن به از نسیه ی عدن

استاده ایم بندگی نقد وقت را

آزادگان به نسیه نباشند مرتهن

ای محتسب به هرزه در و بام ما مکاو

وی مفتعل به خیره بن و بیخ خود مکن

ما آشکار توبه شکستیم و تو نهان

با ماه کلاه گوشه ی دولت فرو فکن

ما را به احتساب تو آخر چه حاجت است

کم نیست افتعال رقیب از صد اهرمن

آنک سیه دلی به دو رویی هزار سر

و آنک سبک سری به گرانی هزار من

زاری نزاریا که خلاصت به فضل حق

ممکن بود دگر ز رقیبان به هیچ فن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۳ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن
  2. شمارهٔ ۹۶۴ای آرزوی جانم در پای تو افتادن
  3. شمارهٔ ۹۶۵نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
  4. شمارهٔ ۹۶۶تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن
  5. شمارهٔ ۹۶۷توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
  6. شمارهٔ ۹۶۸ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن
  7. شمارهٔ ۹۶۹مبارک است ملاقات دوستان کردن
  8. شمارهٔ ۹۷۰نخواهم هرگز از می توبه کردن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.