پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۰

نخواهم هرگز از می توبه کردن

نمی ترسم ز خون رز به گردن

به روی دوستان تا می توان خورد

نخواهم اندُهِ بی هوده خوردن

اگر صد سال خواهم در جهان بود

بباید عاقبت ناچار مردن

نخواهد بود دنیا باکسی دوست

چرا باید به دشمن دل سپردن

دل عاشق چو باشد لوح محفوظ

نشاید نقش عشق از دل ستردن

نزاری مست باش اینجا که آنجا

نشاید جز محبت هیچ بردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۲ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
  2. شمارهٔ ۹۷۳مرا به فخر بود طوق فقر در گردن
  3. شمارهٔ ۹۷۴صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن
  4. شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن
  5. شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن
  6. شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
  7. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
  8. شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.