پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۱

به گدایان نرسد شاه سواری کردن

عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن

نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتن

نه خدایی لمن الملک نیاری کردن

پادشاهی و جهان داری و فرمان رانی

هیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن

مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنج

هم چو اعما بود و آینه داری کردن

احمقی باشد و با مزبله در زیر بغل

دعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن

آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلب

چیست با نفس شریف این همه خواری کردن

حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفا

دوستی باید و دل داری و یاری کردن

اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ست

بایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن

زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوع

چاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۳مرا به فخر بود طوق فقر در گردن
  2. شمارهٔ ۹۷۴صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدن
  3. شمارهٔ ۹۷۵دلا تا چند با خود دوست بودن
  4. شمارهٔ ۹۷۶سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن
  5. شمارهٔ ۹۷۷ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
  6. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
  7. شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن
  8. شمارهٔ ۹۸۰چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.