پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۶

سخت کاری‌ست ریاضت‌کشِ هجران بودن

خونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن

نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چند

صابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن

ای که با وصلِ تو پیوند گرفتم جاوید

تا ابد بایدم از هجر هراسان بودن

عیش دانی تو که بی‌رویِ تو نتوان کردن

زنده دانیم که بی‌بویِ تو نتوان بودن

مُقبل آن کس که ترا بیند ازیرا که توان

باغِ ریحانِ ترا بنده‌ی ریحان بودن

روی جمعیّتِ خاطر نبود بی تو بلی

که چو زلفت نتوان جز که پریشان بودن

عاقلان عیب کنندم که بپرهیز از عشق

عاشقی کردن از آن به که چو ایشان بودن

گر به خوبان نظری هست حکیمان را نیست

عیب در قدرتِ حق دیدن و حیران بودن

عارفان راغب و حورانِ بهشتی حاضر

کی توان منتظر وعده‌ی غِلمان بودن

سر فدایِ قدمِ دوست عفا الله رندان

کارِ زاهد صفتان است تن آسان بودن

تا کی از لاف نزاری به فصاحت مفریب

یک قدم به که چو بلبل همه دستان بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۸گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
  2. شمارهٔ ۹۷۹مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن
  3. شمارهٔ ۹۸۰چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
  4. شمارهٔ ۹۸۱ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
  5. شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
  6. شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
  7. شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
  8. شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.