پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۱

ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن

چو قامت گفت نتوان بود ساکن

به راحی کن دوایِ دردِ مخمور

که باشد صاف همچون روحِ مؤمن

غلط در وعده فردا نداری

مشبِّه نیستی ای یارِ موقن

جزاء المحسنین برخوان و در ده

یکی را دَه دهد و الله محسن

به نامحرم مده حرمت نگهدار

امانت چون دهی بر دستِ خائن

علاجِ جهل اگر بقراط باشی

مکن بگذر ز علّت‌های مزمن

موافق باش و از ضدّان حذر کن

که نبود ممتنع هرگز چو ممکن

من و تو هر دو مجبوریم و محکوم

نخوانده‌ستی که المقدور کاین

نخواهی خورد بیش از روزی خویش

چه خواهی کرد از انبار و خزاین

به پایِ خنب در می خانه بنشین

همینت بس ز ارکان و معادن

ز نام و ننگ بیرون آی و اینک

مقابیحت بدل شد با محاسن

مرا باری نمانده‌ست آرزویی

بدیدم آن چه می‌باید معاین

نشسته بر سرِ گنجینه خویش

اگر در بیرجندم ور به قاین

چه باک ار در خراباتی به ظاهر

چو در بیت‌اللهی دایم به باطن

نزاری بعد از این آزاد و فارغ

تویی و گنج فقر و کُنجِ ایمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
  2. شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
  3. شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
  4. شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن
  5. شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن
  6. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
  7. شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن
  8. شمارهٔ ۹۹۰ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.