پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۰

ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن

آنجا که باشد نی‌شکر دعویِ شیرینی مکن

خاصیّتِ یاقوت و زر روشن کند نار و حَجَر

پس اعتمادِ دوستی تا یار نگزینی مکن

خود را به سمتِ ظالمی چون باز دادی وایِ‌تو

رحمت نخواهد کرد پی بیهوده مسکینی مکن

ای آنکه غیبت می‌کنی تشنیع بر ما می‌زنی

شرطِ مسلمانی‌ست این هیهات بی‌دینی مکن

در پایِ پیلِ سیرِ ما یکسان بود شاه و گدا

چون رخ درین ره راست رو رفتارِ فرزینی مکن

ما را نظرگاهی بود پوشیده با ماهی بود

زنهار دیگر پیشِ ما وصفِ بتِ چینی مکن

برنه نزاری هان و هان قفل خموشی بر دهان

القصه چون نامحرمان دیگر سخن چینی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
  2. شمارهٔ ۹۹۳گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن
  3. شمارهٔ ۹۹۴با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
  4. شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن
  5. شمارهٔ ۹۹۶ای قامتِ تو قیامتِ من
  6. شمارهٔ ۹۹۷آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن
  7. شمارهٔ ۹۹۸کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
  8. شمارهٔ ۹۹۹هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.