پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۷

آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن

از چه از من راست بشنو از دلِ بی‌خویشتن

هر زمانم بر سر آمد صد بلا از دستِ دل

ای مسلمانان خدا را همّتی در کارِ من

یار بر من آستین افشان چو سروِ بوستان

من لگدکوبِ جفایِ حلق چون صحنِ چمن

مرحبا با من عرق چینش چه معجز می‌کند

آنکه با یعقوب کرد از بویِ یوسف پیرهن

قارنِ صف در نکرده‌ست آن که چشمش می‌کند

در مصافِ دلبری از مژّه‌هایِ پرشکن

صبرِ من از غمزه‌ی او می‌گریزد هم چنانک

در مقاماتِ وغا افراسیاب از تهمْتن

طاقتِ کوپالِ‌هیجا و چو من بی‌چاره‌ای

احتمالِ ورطه‌ی هجران ندارد ممتحن

چون کند مجنون ز مکرِ نوفل و دیگر حبیب

بایدش ناچاره شد با ضدِّ لیلی تیغ زن

دوست را با دوست باید بود در خوف و رجا

یار را با یار باید بود در سرّ و عَلَن

اعتراضِ عاقلان بر عشق مجنون شرط نیست

ای ملامتگر حجاب از چشمِ خودبین برفکن

یا برو بنشین نزاری چون خردمندان به طوع

یا مرو دنباله‌ی چشمانِ‌ مستِ پرفتن

یا تحمّل کردنِ جورِ خطا بینان به طبع

یا حذر کردن ز چشم و زلفِ خوبانِ‌ختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۹هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۰مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  8. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.