پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۲

اگر دست واگیری از کارِ من

نماند زمن جز من ای یارِ من

مگر هم تو رحمت کنی ورنه پس

چه خیزد ز گفتار و کردار‌ِ من

سرم را به دستِ عنایت بپوش

مگر از عدم برکشی خارِ من

اگر گردِ عالم بگردانی ا‌َم

به جز کویِ تو نیست هنجارِ من

تو بیرون بر از من مرا زآن که نیست

سفر کردن از خویشتن کارِ من

به جز روی تو نیست محرابِ دل

به جز نامِ تو نیست تکرار من

مکن سرگرانی که تدبیر نیست

به بازویِ عقل سبک‌سار من

نه آخر نزاریِ زارِ توم

ببخشای بر ناله ی زارِ من

به چشمانِ مستت که با غمزگان

بگو تا نجویند آزارِ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  6. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.