پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۴

حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من

که ناگه خورد بر هدف تیرِ من

نترسی که روزی به درد آورد

دلِ نازکت آهِ شب‌گیرِ من

منم آن که آهش لقب می‌نهند

جهانی بسوزد ز تأثیرِ من

ملامت مکن بر من از بی‌خودی

که ایزد چنین کرد تقدیرِ من

دل هر که دیوانۀ زلفِ توست

گرفتار باشد به زنجیرِ من

مگر از تو باشد قبولیّتی

وگرنه محال است تدبیرِ من

نه آخر نزاریِ زار تو‌ام

ببخشای بر نالۀ زیرِ من

عذابی شدیدست هجران‌ِ تو

خطایی عظیم است تأخیرِ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  4. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  5. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.