پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۳

ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من

بیش ملامت مکن غافلی از کارِ من

چند بطون و ظهور عاشق و عینِ حضور

منتظران را وقوف نیست بر اسرارِ من

از من و از خود مگو کز شرفِ یار من

نیست ملک را مجال در حرمِ یار من

مملکتِ جان و دل وقفِ غم‌ش کرده‌ام

عشق گواهی دهد بر خط و اقرارِ من

عشق مرا هرکسی تهمتِ دیگر نهد

بی‌خبر از من که چیست شیوه و هنجارِ من

با که توان گفت باز آن‌چه مرا کشف شد

زآن که نیارد کسی طاقتِ گفتارِ من

گر شود آگه که چیست در دلِ پر آتشم

جامه بسوزد چو پوست بر بدنِ زارِ من

هرکس از آن‌جا که اوست می‌نهدم تهمتی

هرچه بتر گو بگو کم غم و تیمارِ من

حاسدِ شوریده بخت گر غرضی می‌کند

نیست تفاوت مرا گو بکن انکارِ من

طرفه نباشد که خام عیب نزاری کند

سوخته داند که چیست آتش هموارِ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  5. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.