پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۶

تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من

زارم چو میانِ تو ای‌کرده کنار از من

گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطر

کس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من

گو عقل درین حالت تشنیع مزن باری

یا پای درین ره نه یا دست بدار از من

گر بی‌خودییی کردم آشفته چنین باشد

تو شرطِ بزرگی را خرده مشمار از من

من بلبلِ مشتاقم شوریدۀ گل‌رویی

مشنو که برآید دم بی‌نالۀ زار [از] من

من بر سر راه‌ِ تو با چشمِ دُر افشانم

تشریفِ وصال از تو ترتیبِ نثار از من

گر وعده نمی‌دادی وصل تو نزاری را

هجر تو برآوری یک‌باره دمار از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  2. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  3. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
  4. شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
  5. شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۴ای عشق تو از بدو کن در جان من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۵صحبت اهل دلی و جاه من و جان من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.