پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۵

صحبت اهل دلی و جاه من و جان من

گوشه ی ویرانه ای ملک سلیمان من

پای خم و دردیی کوثر و طوبای من

عافیت و گلخنی باغ و گلستان من

ساغر جمشید وقت پاشنه ی کفش من

خم چه ی نمرود عهد کوزه ی برخوان من

چند شوی در جوال بس که شنیدی محال

خیز بیا گو ببین معجز و برهان من

هم چو سلیمان شدم حاکم دیو و پری

نفس مسلط چو شد تابع فرمان من

پیش نزاری شدم عشق بیاموختم

تا به هزیمت برفت عقل خطادان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۷گواه است بر درد پنهان من
  2. شمارهٔ ۱۰۱۸اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من
  3. شمارهٔ ۱۰۱۹کو شیفته ای کجاست چون من
  4. شمارهٔ ۱۰۲۰هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من
  5. شمارهٔ ۱۰۲۱گر به گوشت برسد درد من و زاری من
  6. شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین
  7. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
  8. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.