پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۸

اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من

رواست گو همه عالم مباش جز دشمن

مواصلت نشود منقطع به خوف و خطر

مخالفت نکند معتقد به سرّ و علن

نشان دوستی دوستان صادق چیست

فدای حضرت جانان شدن به جان و به تن

اگر بدین که من آزادم از صلاح و فساد

ستون عرش بخواهد شکست گو بشکن

چه کرده ام که بزاری اهل معنی نیست

فکنده ام همه اغلال صورت از گردن

نه مشرکم همه از لاشریک له زنهار

بُد او یگانه و آن گه من و تو و تو و من

بدان که فایده از خویشتن شناسی چیست

همین که تو همه هیچی و هیچ لاف مزن

وصول وحدت و کثرت به هم معاذالله

من و تو شرک بود در برابر ذوالمن

تو هیچ منمای از خود که زیرکان دانند

که گنج را نبود جز به کنج ها مسکن

ضمیر من نه محل نتایج سوداست

که دختری ست چو مریم به روح آبستن

سفینه های نزاری کدام بحر عمیق

مرصّعات جواهر کدام دُرِّ عَدَن

غلام همت آنم که از کفی خاشاک

کم است در نظر رغبتش زمین و زمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۰هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من
  2. شمارهٔ ۱۰۲۱گر به گوشت برسد درد من و زاری من
  3. شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین
  4. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
  5. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
  6. شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
  7. شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
  8. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.