پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۹

کو شیفته ای کجاست چون من

بر باد فراق داده خزمن

بگذاشته جان و تن معطل

بی جان چه کنم کجا برم تن

بی جان چه کند سفر ، مجویید

چیزی که کسی نیافت از من

در کوره ی آتش جدایی

نی من که چو موم گردد آهن

با دل گفتم که پرده راز

یکباره ز روی بر میفکن

گفت این چه حکایت است رفتم

من هم چو تو نیستم تو جان کن

من گرد دهان دوست گردم

نی هم جو توام به کام دشمن

می گرد به گرد سر چو گردن

از طوق وفا کشید گردن

ای نور دو دیده ی نزاری

بی روی تو نیست دیده روشن

فریاد رسم ز هجر فریاد

مگذار چنینم آخر ای جَن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۱گر به گوشت برسد درد من و زاری من
  2. شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین
  3. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
  4. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
  5. شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
  6. شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
  7. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
  8. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.