پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۶

ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین

به خشم سر که میامیز بر عسل چندین

بیا و لب به لبم بر نه و دلم دریاب

که جز چنین نتوان داد درد را تسکین

در آی و خانه بیارای و وقت ما خوش کن

شراب کی بستان و زمانکی بنشین

به لطف باز طلب دوستان مخلص را

ببایدت غم یاران بخورد بهتر از این

زکات حسن ترا هیچ وجه دیگر نیست

درآی ای که به دست آوری دل غم گین

ز حسن تو چه کم آید گر التفات کنی

بیا که حسن ترا نیست حاجت تحسین

مرا وصال تو حالی اگر شود حاصل

مهم تر ست ز وعده و وعید حورالعین

کسی که طلعت زیبای تو تفرّج کرد

بدین قیاس بداند که چیست خلد برین

دل شکسته دلان گر نگاه خواهی داشت

شکسته تر نبود از نزاری مسکین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
  2. شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
  3. شمارهٔ ۱۰۳۰عشق با هر کس که گردد هم نشین
  4. شمارهٔ ۱۰۳۱خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین
  5. شمارهٔ ۱۰۳۲به جفا دست برآورد و کمر بست به کین
  6. شمارهٔ ۱۰۳۳گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
  7. شمارهٔ ۱۰۳۴بی‌دوست این منم که به سر می‌برم چنین
  8. شمارهٔ ۱۰۳۵ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.