پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۹

دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین

کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین

جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو

جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین

بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم

خیز برون نه قدم از صفتِ کفر و دین

گر قدم جان نهی در ره اخلاص شان

در قدمت آسمان پست شود چون زمین

عزم فلک باشدت مجلس ایشان طلب

خلد برین بایدت در صف ایشان نشین

جام محبت بگیر از کف ساقی بنوش

اینت شراب طهور در نظر حور عین

در طلب زندگی باز نمایی مگر

از قدح عارفان چشمه ماءِ معین

روی بگردان ز خود راهِ بقا پیش گیر

روی ندارد به حق راهِ بقا جز چنین

جان نزاری فدا در قدم دوستان

در روشِ عشق نیست مرتبه ای بیش از این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۱خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین
  2. شمارهٔ ۱۰۳۲به جفا دست برآورد و کمر بست به کین
  3. شمارهٔ ۱۰۳۳گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
  4. شمارهٔ ۱۰۳۴بی‌دوست این منم که به سر می‌برم چنین
  5. شمارهٔ ۱۰۳۵ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین
  6. شمارهٔ ۱۰۳۶ای که از مکرِ عدو بر خویش می‌پیچی چنین
  7. شمارهٔ ۱۰۳۷مستم از اقداحِ مالامالِ تو
  8. شمارهٔ ۱۰۳۸رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.