پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۷

مستم از اقداحِ مالامالِ تو

وز شرابِ کشفِ وجد و حالِ تو

نیست ما را نسبتی با عقل و نفس

زآن که هر مرغی ندارد بالِ تو

گرچه عقل و نفسِ ما در عینِ عشق

هم سلامان است و هم ابسالِ تو

عقل و نفس و جسم و جان آماده‌اند

منتظر بر عزمِ استقبالِ تو

تا بر افتد کفر و دین و ما و من

آرزومندم به استیصالِ تو

بر تو هرگز من نمی‌خواهم بدل

هم تو باشی هم تویی اَبدالِ تو

چون منی را خود به بازارِ قبول

بر نیارد قیمتی دلّالِ تو

آسمان گر بر زمین افتد چه باک

چون بود ثابت‌قدم حمّالِ تو

در جوارِ عشق‌، سدّی محکم است

گو جهان بر هم زند زلزالِ تو

بگذرانم وادیِ وهم و خیال

گر برون آیم به استدلالِ تو

با نزاری گفتم ای شوریده‌سر

با که گویم فصلی از احوالِ تو‌؟

گفت ای عقل از ملامت تا به کی‌؟

چند از این بی‌هوده قیل و قالِ تو‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۹کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۰بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو
  3. شمارهٔ ۱۰۴۱باز مرا مست کرد بویِ عرق چینِ تو
  4. شمارهٔ ۱۰۴۲دل‌برا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
  5. شمارهٔ ۱۰۴۳ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو
  6. شمارهٔ ۱۰۴۴آخر ای دوست کجایی که چنانم بی‌تو
  7. شمارهٔ ۱۰۴۵دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
  8. شمارهٔ ۱۰۴۶ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.