پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۲

دل‌برا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو

عمر من بگذشت و من نگذشتم از سودایِ تو

گر مرا آن دست رس باشد که بادِ صبح را

دامنت بگرفتمی افتادمی در پایِ تو

بر گذرگاهِ تو می‌خواهم که در خاکم نهند

تا مگر بر خاکم افتد سایۀ بالای تو

بیش ازین طاقت نمی‌آرم بکن درمانِ من

زانک خونم می‌خورد هجرانِ دردافزایِ تو

مرحمت کن در هلاکِ جانِ من چندین مکوش

گر فراق این است حاجت نیست استیلایِ تو

جز ترا ره نیست در خلوت سرایِ جانِ من

خود محال است این که بنشیند کسی بر جایِ تو

از خیالت پرس اگرچه بر تو خود پوشیده نیست

تا به فرصت عرضه دارد حالِ من بر رأیِ تو

غرق شد در بحرِ عشقت چون نزاری سد هزار

خود نزاری چیست کم‌تر قطره از دریایِ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۴آخر ای دوست کجایی که چنانم بی‌تو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۵دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
  3. شمارهٔ ۱۰۴۶ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
  4. شمارهٔ ۱۰۴۷ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
  5. شمارهٔ ۱۰۴۸به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
  6. شمارهٔ ۱۰۴۹ندانم آفتاب است آن اگر رو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۰ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۱بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.