پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۸

به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو

مگر خلاص دهندم ز پای مالِ غم تو

به آن امید که یرغوچیانِ حضرتِ اعلا

به حکم یاسه روانت در آورند به یرغو

به خیره چند کُشی بی‌گناه خلقِ جهان را

به تیرِ غمزه ی خون‌ریز از آن کمانِ دو ابرو

من از ولایت اینجوی پادشاهِ جهانم

خراب شد ز دو هندویِ تو ولایت اینجو

شد از دو چشمِ سیه کارِ تو خراب جهانی

جهان چنین نگذارد کسی به دستِ دو هندو

چو عرضه داشت کنم هیچ اشتباه ندارم

که دادِ من بستاند از آن دو غمزۀ جادو

اگر چنان که نترسی ز بازخواست ندانم

چه عادت است که داری زهی سرشت و زهی خو

و گر به صلح‌گرایی و از خدای بترسی

صفا خلاف برانگیزد از میانۀ هر دو

مکن ستیزه مکن بیش با نزاریِ مسکین

خموش چند بود خاصه ناطق است و سخن‌گو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۰ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۱بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۲گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۳خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۴بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.