پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۳

خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو

به یادِ رویِ تو ساغر به دست امّا کو

شرابِ راوق و آوازِ چنگ و ضربِ اصول

من و تو و دو حریفِ دگر دریغا کو

به کامِ دل ز فلک داد عیش بستانیم

به یک صبوح ولی مجلسی مهیّا کو

چه چاره کردم و دریا نمی شود مغلوب

که در کشم به دمی کشتیِ چو دریا کو

شدم نزار چو سوزن در انتظارِ خلاص

سری ز رشتۀ این انتظار پیدا کو

ز هر مراد توان بهره برگرفت به صبر

بلی به صبر ولی خاطر شکیبا کو

اگر ثباتِ قدم را به خویشتن داری

دلی به کار شود، دل کجاست ما را کو

سیاه شد جگرم بس که خویشتن دیدم

ز خویشتن بَسَم آخر دلِ مصفّا کو

به نقدِ وقت قناعت کنم که «اَین الوقت»

گذشت دی و نزاری امیدِ فردا کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
  6. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  7. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  8. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.