پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۵

برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو

ز سحرِ سامری پر شد همه آفاق ثعبان کو

طبیبان عاجز و مضطر فرو ماندند از این علّت

بلی دردِ فراوان هست اندک مایه درمان کو

زبان با دل چو نبود راست، ایمان کی بود صادق

شهادت گوی بسیارند امّا اهلِ ایمان کو

تو دعوی می کنی با من که من در عالم رتبت

مطیع حکم سلطانم و لیکن حکمِ سلطان کو

اگر من با تو برگویم که حجّت نیست بی فرمان

تو خواهی گفت اگر از حکمِ سلطان است فرمان کو

منت گویم که کشفی می رود در عالمِ باطن

تو خواهی حجّت آوردن که حجّت کیست برهان کو

مسلمانی اگر گویم به تسلیم است خواهی گفت

درست است این سخن آری مقرّر شد مسلمان کو

مرا الزام خواهی کرد بر شرطِ مسلمانی

سخن خود با سخن دان است امّا آن سخن دان کو

نزاری پیشِ پا بنگر مگو اسرار پنهانی

سخن خود با سخن دان است سخن دانی چو سلمان کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
  4. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  5. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  6. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
  7. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
  8. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.