پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۶

من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو

سخت است دشوار طریقی ست رهی آسان کو

کوره ی سینه پرِ آتشِ هجران دارم

درد دیرینه ی ما را دمِ آن درمان کو

وصل خود عاقبت الامر به ما بازآید

مرد برخاستن قاعده ی هجران کو

بر محبّت چه دلیلی ست فدا کردنِ جان

عید درکیشِ قدیم است ولی قربان کو

هر کسی را به سرِ خود سر و سامانی هست

سر و سامانِ منِ بی سرو سامان کو

من برانداختۀ عشقم و در باخته پاک

هر چه آن بودم خود هیچ نبودم آن کو

ای نزاری مکن از عالمِ تسلیم غلوّ

گر مسلّم شده ای مرتبۀ سلمان کو

در پریشانی اگر مجتمعی مردی مرد

استقامت ز کجا خاصه درین دوران کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
  3. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  4. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  5. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
  6. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
  7. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
  8. شمارهٔ ۱۰۶۵تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.