پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۴

مرا هاتفی داد ناگاه توبه

بگو گفت استغفرالله توبه

بگفتم ز می توبه کردم خدایا

به رغبت، نکردم به اکراه توبه

شب و روز اورادِ من توبه باشد

سحرگاه توبه، شبان گاه توبه

مرا گفت یاری پراکنده خو کن

نگیرند از سر به هر ماه توبه

اگر نشنوده توبه ی من شهنشه

کنم از جوارِ شهنشاه توبه

نی ام پای بندِ حطامِ مزوّر

هم از مال توبه ، هم از جاه توبه

کنم توبه از توبه ی سست کردن

که محکم نباشد ز برناه توبه

سیاهی برفت و سفیدی درآمد

به تقوی کنون می دهد راه توبه

نزاری ز دشمن ببر یعنی از خود

به نیکی توقّع ز بدخواه توبه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۶ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
  2. شمارهٔ ۱۰۶۷ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته
  3. شمارهٔ ۱۰۶۸لبت چشمه و خضر گردش نشسته
  4. شمارهٔ ۱۰۶۹این منم خود را چنین در دست غم بگذاشته
  5. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
  6. شمارهٔ ۱۰۷۱این بار شد از دستم کار دل سرگشته
  7. شمارهٔ ۱۰۷۲زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
  8. شمارهٔ ۱۰۷۳باز آمده ای سری در آشفته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.