پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۳

باز آمده ای سری در آشفته

ترک همه نام و ننگ خود گفته

بر هر سر کوچه ی گلی دارم

بر خاک ز خون دیده بشکفته

از بس که به فکر دوست مشغولم

از خویشتنم ملال بگرفته

گر باز نظر کند به باغستان

من مست چو بلبلان آشفته

در شورم و غصه های دیرینه

آغاز کنم به نکته ای سفته

او گوش نهاده بر سماع من

من خویشتن از رقیب بنهفته

هیهات اگر رقیب را بینم

آویخته هم چو خوشه از چفته

تا کی کوشد نزاری مسکین

جانی به لب آمده، دلی رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۵ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
  2. شمارهٔ ۱۰۷۶در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده
  3. شمارهٔ ۱۰۷۷بر دوستی تو می خورم باده
  4. شمارهٔ ۱۰۷۸ساقی میِ شوق ناک در ده
  5. شمارهٔ ۱۰۷۹بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۰ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۲یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.