پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۷

بر دوستی تو می خورم باده

وز غایت شوق در خود افتاده

شوریده دماغِ مستِ لایعقل

سر بر قدمِ خیال بنهاده

دل پیش روانه گشت و جان از پس

در صحبتِ نامه شد فرستاده

در بند تو مانده ام نمی دانم

کاین عقده شود اگر نه بگشاده

در وادیِ حیرت اوفتد هر کو

در سیر وفا بگردد از جاده

در اصل منافقی بود شاخی

بی بر، چومخنثانِ نر ماده

هستند همیشه خاطر و وهمم

در پیش خیال تو براستاده

نی نی که بود خیال قدِّ تو

پیشِ نظرم چو سروِ آزاده

شک نیست در اینکه دایه ی فطرت

ما را به ازای شیر می داده

هر کس نرسد به غورِ سرِّ می

عیسی است ز مریمِ عنب زاده

ماییم و می و محبتِ صادق

وین هر دو به نقد هست آماده

به زین چه نزاریا همین می گوی

بر دوستیِ تو میخورم باده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۹بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۰ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۲یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۳ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۴مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۵ای مرا هم چو دیده نادیده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۶ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.