پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۹

بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده

ور شهر وجود خود اوباش به در کرده

در کنج خراباتی بر هر طرفی لاتی

با توست ملاقاتی بی میل نظر کرده

تا کی برَد از راهم اندیشه ی کوتاهم

یک باره همی خواهم با عقل دگر کرده

ماییم و غرامت را بربسته علامت را

پیکان ملامت را از سینه سپر کرده

در واقعه ای مشکل شب ها همه بی حاصل

در چشم قرارِ دل مکحول سهر کرده

با عکس جمال او یعنی که خیال او

تکرار وصال او شب تا به سحر کرده

ماییم و دلی مسکین نه کفر در او نه دین

بر بوی لب شیرین ابری ز شکر کرده

بی چاره نزاری هان بآزای زخود پنهان

خود را و مرا برهان زین هر دو گذر کرده

تا چند ز جان و تن تن می زن و جان می کن

در خرمن هستی زن این آتش بر کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۲یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۳ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۴مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۵ای مرا هم چو دیده نادیده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۶ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۷یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.