پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۵

ای مرا هم چو دیده نادیده

دیده بسیار خوش‌تر از دیده

گر چه نادیده هم چو دیده تویی

کی بود هم چو دیده نادیده

غایتِ حدِّ حسن می‌دانی

چیست نادیدهٔ پسندیده

آفرینش ز مبداءِ فطرت

نی بدل گشته نی بگردیده

آسمان نام عشق برد مگر

بحر از آن مست گشت و جوشیده

مغزش از دودِ دوزخ آگنده

هر که او بویِ عشق نشنیده

عقل خود از بساط عشق به عجز

مهرهٔ اختیار بر چیده

ز آن نزاری همیشه آشفته‌ست

که همه ساله عشق ورزیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۷یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۹عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده
  4. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  5. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  6. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  7. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  8. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.