پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۰

مگر وصال تو روزی شود دگرباره

به قدرِ جهد بکوشم به حیله و چاره

به رغم جانِ رقیبت چه‌گونه می‌خواهم

که خاک بر سرِ آن ظالم ستم‌گاره

دراوفتاد به پایِ تو باز چون خلخال

گرفته دستت و بوسیده باز چون یاره

به حسنِ تو نبود دل‌بری جفا پیشه

به بخت من نبود عاشقی جگرخواره

چو مرغ زیرک اگرچه رمیده دل بودم

به دامِ عشق برآویختم دگرباره

ترا چه غم که ز جورِ تو چون نزاری زار

هزار دل‌شده سرگشته‌اند و آواره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  2. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  3. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
  4. شمارهٔ ۱۰۹۵زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که
  5. شمارهٔ ۱۰۹۶ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
  6. شمارهٔ ۱۰۹۷از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله
  7. شمارهٔ ۱۰۹۸زهی از عنبر سارا نغوله
  8. شمارهٔ ۱۰۹۹غلام ساقیِ خویشم که از شرابِ شبانه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.