پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۹

عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده

نه با کس گفته‌اند ایشان نه زایشان کس نیوشیده

کی از سر جوشِ رمزِ دیگ ایشان چاشنی یابد

کسی کو نیست در بود و نبودِ خویش جوشیده

کسی کز خود برون آید دگر از خویش ننماید

ز خویش آگه برون ناید که شد در خویش پوشیده

ز خود بینی نبینی جز عدم از خود ببر یارا

که برکم در وجود آید ز شاخ و برگ خوشیده

نبینی عقل را چون عشق بام و در فرو گیرد

همه با او گذارد سر چه ورزیده‌ست و کوشیده

نه خواهد آمدن با خویش نه هُش‌یار خواهد شد

کسی کز مبداء فطرت شرابِ شوق نوشیده

نزاری بلبل بستانِ عشاق است و از مستی

گهی بر سرو نالیده گهی بر گل خروشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  2. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  3. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  4. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
  5. شمارهٔ ۱۰۹۵زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که
  6. شمارهٔ ۱۰۹۶ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
  7. شمارهٔ ۱۰۹۷از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله
  8. شمارهٔ ۱۰۹۸زهی از عنبر سارا نغوله
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.