پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۱

به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره

عنان به دستِ بلا داده‌ام دگرباره

درِ ملامت اگر عاقلید مردم را

خبر کنید که بگشاده‌ام دگرباره

هزار بار چو شوریدگان منادی عشق

به گرد شهر فرستاده‌ام دگرباره

رواست گر ز پسم سرزنش کنند که باز

به پیش عقل دراستاده‌ام دگرباره

به آب چشم نزاری خلاص نتوان یافت

ز آتشی که درافتاده‌ام دگرباره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  2. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
  3. شمارهٔ ۱۰۹۵زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که
  4. شمارهٔ ۱۰۹۶ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
  5. شمارهٔ ۱۰۹۷از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله
  6. شمارهٔ ۱۰۹۸زهی از عنبر سارا نغوله
  7. شمارهٔ ۱۰۹۹غلام ساقیِ خویشم که از شرابِ شبانه
  8. شمارهٔ ۱۱۰۰گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.