پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۶

ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله

خون کرده ناف آهو در تبّت از کُلاله

ای پرتوِ تجلی یعنی صفات پاکی

در سینه ی تو پیدا چون باده در پیاله

نادر بود در انسان جسمی بدین شریفی

کز آدمی نزاید زین خوب‌تر سُلاله

هر بامداد از در بازآیدش جوانی

رویِ تو گر ببیند پیرِ هزار ساله

مه کوثر و مه طوبا من با تو در بهشتم

آن وعده نیست مهمل وین شد نخست حاله

صبرم به پیش عشقت چندان محل ندارد

کز آستینِ حیلت بیرون کند قباله

مردِ غمت نبودم زیرا که وقت کوشش

مشکل به کار آرد هر مرغ از این نواله

با سینه ی پر آتش در کوره ی فراقت

تا کی شود سِرشکم افسرده هم‌چو ژاله

وقتی اگر بنالد از دردِ دل نزاری

شاید که دردمندان زاری کنند و ناله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۸زهی از عنبر سارا نغوله
  2. شمارهٔ ۱۰۹۹غلام ساقیِ خویشم که از شرابِ شبانه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۰گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
  4. شمارهٔ ۱۱۰۱مسلمانان دگرباره به کوی افتادم از خانه
  5. شمارهٔ ۱۱۰۲غریبا گر خبر داری ز خانه
  6. شمارهٔ ۱۱۰۳تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
  7. شمارهٔ ۱۱۰۴میان من و دوست چون شد یگانه
  8. شمارهٔ ۱۱۰۵منم آن زاهد دورِ زمانه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.