پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۳

تا قدم در ره مردان ننهی مردانه

لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه

در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند

تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه

خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را

به کسی بین نه به خود تا نبود افسانه

عقل آن‌جا چه کند چون نتواند ره برد

مرد باید که بود شیفته و دیوانه

قبله از راه حقیقت نکند جز رخ دوست

کعبه سازد ز سر صدق درِ می‌خانه

بسته ی توبه و پیمان مجازی نشود

جان نهد از کف و از کف ننهد پیمانه

سرّ اسرار چو شمع است از او نور نیافت

هر که بر شمع نشد سوخته چون پروانه

چون نزاری اگر از دامِ بلا برگذری

نبود در سرت از حرص هوایِ دانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۵منم آن زاهد دورِ زمانه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۶سگالی هست ما را در میانه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۷ای یار برون شو از میانه
  4. شمارهٔ ۱۱۰۸تو مرا هم‌نفسِ دیرینه
  5. شمارهٔ ۱۱۰۹خوشا آبِ انگور در آبگینه
  6. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  7. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  8. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.