پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۹

خوشا آبِ انگور در آبگینه

چو سیمابِ لرزان درونِ قنینه

حریفِ موافق ندیمِ موفق

بت مهربان بی‌رقیب به کینه

من و جام می هر کسی را غذایی

ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه

من و لاپه‌ ای بر کف و کنج گلخن

من و رقعه بر جامه بر کفش پینه

قبای مرصع کلاه مغرّق

ازین‌ها نباشد مرا در خزینه

نباشد زرم لیک در خاک پنهان

رقیبان بسیار دارم دفینه

دگر مردمان را متاعی و مالی

مرا گنج حکمت بود در سفینه

به جز زرّ رخ‌ساره و اشکِ سیمین

نه سیمینه باشد مرا نی زرینه

حریف موافق رقیبِ منافق

چنان دوست دارم ولیکن چنین نه

الهی امید از تو دارد نزاری

چو خواهی برون بردنش زین گلینه

ازو یک نفس بر امیدِ ترحم

ز تو یک نظر در دمِ واپسینه

تو دانی و دانم که ضایع نمانم

ازین گنج پوشیده در کنج سینه

محق حق گزاری کند مستحق را

ولای تو در سینه دارم رهینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  2. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  3. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  4. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  5. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
  6. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
  7. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
  8. شمارهٔ ۱۱۱۸به مزدِ جان خود بر من ببخشای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.