پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱۴

که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای

که زینهار تو و عهدِ من برایِ خدای

تو آفتابی و من ذرهّ‌ ای چنان نکنی

که در زمانه شوم چون هلال دست‌نمای

مرا خوش است به دشواری و به آسانی

به اعتمادِ تو ای ماه‌رویِ مهرافزای

اگر ز پیکر من بند بند بگشایند

روا بود تو به کس لب به خنده برمگشای

بکن برایِ صلاح از مخالفان پرهیز

که نیک‌بخت بود متّقی به هر دو سرای

چو اتفاقِ محبّت ز هر دو جانب هست

من و تو و تو و من، گو حسود ژاژ مخای

به سر بگردم و دستت چنان به دست آرم

که بعد ازین ز سفر درکشم به دامن پای

خوشا که حلقه به در برزنم چو بازآیم

یکی درم بگشاید به مرحبا که درآی

به دوستی نزاری که رغمِ دشمن را

به دستِ معتمدی نامه‌ ای به من فرمای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱۶غم نخواهم خورد گر دنیا سرآید گو سرآی
  2. شمارهٔ ۱۱۱۷گر هیچ به کویِ ما کنی رای
  3. شمارهٔ ۱۱۱۸به مزدِ جان خود بر من ببخشای
  4. شمارهٔ ۱۱۱۹چیست آن پای‌بندِ دست گشای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۰دل شکسته ی ما را رعایتی فرمای
  6. شمارهٔ ۱۱۲۱گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
  7. شمارهٔ ۱۱۲۲ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای
  8. شمارهٔ ۱۱۲۳در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.