پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۲

ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای

پیوند مهر و عِقد محبت گسسته‌ای

ضایع مکن حقوقِ مودّت به هیچ حال

گر خود همه دمی‌ست که با ما نشسته‌ای

ما از تو خسته‌ایم و شکایت نمی‌کنیم

باری مکن ز ما گله کز ما نخسته‌ای

ما دست شسته از دل و جان در وفای تو

تو دل چرا ز دوستی ما بشسته‌ای

با این همه لطافت و شیرین زبانی ا‌ت

با ما به گاهِ طعنه زدن چون کبسته‌ای

آخر به رستخیز منت التفات نیست

پنداری از صراطِ قیامت برسته‌ای

حالا ز سوز وامقِ بی‌چاره غافلی

آری هنوز باش که عذرا نجسته‌ای

ای سروِ باغ جان که ز چشمم نمی‌روی

بر جوی‌بارِ دیده ی من طرفه رسته‌ای

دل بردی از نزاری و جان هم دریغ نیست

گر دل درین ستم زده جان نیز بسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۴رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۵تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۱۲۶مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  6. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.