پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۵

تا در خرابه ی دلِ ما خانه کرده‌ای

خلوت‌سرای سینه چو کاشانه کرده‌ای

کنج دلم نه لایق گنج غم تو بود

آری مقامِ گنج به ویرانه کرده‌ای

آن بود بس مرا که شدم آشنای تو

یکباره‌ام ز مشغله بیگانه کرده‌ای

یک جرعه بی‌قرار کند پیل مست را

زین باده بر سرم که به پیمانه کرده‌ای

دیوانه گر به سلسله عاقل شود چرا

ما را به زلفِ سلسله دیوانه کرده‌ای

خالِ لبت به دولتِ این حالم اوفکند

دربندِ دامم از پی این دانه کرده‌ای

خود را به چشم مدّعیان وانموده‌ای

اندر زبانِ خلق چو افسانه کرده‌ای

منمای شمعِ روی به هر کس که خلق را

نادیده بر جمال چو پروانه کرده‌ای

یک‌باره پرده از سَرِ سِر برگرفته‌ای

خوش رفته‌ای نزاری و مردانه کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۷ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۲۸اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
  3. شمارهٔ ۱۱۲۹بازم افتاد دلِ ممتحن اندر تابی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۰دوش من بودم و خورشیدی و خوش مهتابی
  5. شمارهٔ ۱۱۳۱ای صورت خیالت در پیش من شرابی
  6. شمارهٔ ۱۱۳۲ما را بده از کوثرِ خم‌خانه شرابی
  7. شمارهٔ ۱۱۳۳اگر خواهی که خود را بازیابی
  8. شمارهٔ ۱۱۳۴شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.