پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۴

شهره ی شهر شدم در غم شهرآشوبی

وز که در دوستیِ او نگرفتم کوبی

بی‌دل‌آرامی آرام نمی‌گیرد دل

چه کنم بخت ندارد که ندارد خوبی

صبر بر وعده ی فردای قیامت تا چند

هم‌چنین بر نتوان ساخت ز من ایّوبی

دامن سرو قدی را به کف آرم امروز

در چنین سایه نشینم من و اینک طوبی

از محبت اثری نیست در آن سینه که نیست

در دلش جنبش دردی ز غم محبوبی

هیچ دل‌ سوخته را دردِ مسلمانی نیست

کیست کز دوست سوی دوست برد مکتوبی

مسند مصرِ دل ما نبود بی‌یوسف

حزن را نیست ولیکن به سر از یعقوبی

لافِ معنی نتواند که زند هر گولی

اژدهایی نتواند که کند هر چوبی

بر نزاری چه ملامت که ز مبدای وجود

میل هر طایفه‌ ای هست سوی مطلوبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۶هنوز امّید می‌دارم به عون‌الله ملاقاتی
  2. شمارهٔ ۱۱۳۷ز ما برشکستی و از ما بجستی
  3. شمارهٔ ۱۱۳۸گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی
  4. شمارهٔ ۱۱۳۹یک جام به من ده و برستی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۰گر مستی و گر هواپرستی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۱چه شب بود آن که از ما برشکستی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۲گر تو را با ما نه یاری با تو ما را دوستی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۳خلاف وفا نیست در دوستی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.