پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۰

گر مستی و گر هواپرستی

از ما بگذر چنان که هستی

در شور که در هوای شیرین

هم شیفتگی به است و مستی

چون سدره اگر بلند قدری

با همت خود هنوز پستی

لافی زدی از مصاف وحدت

وز حمله‌ی اولین بجستی

اندیشه کن از جنود ارواح

یاد آر ز ساغر الستی

با ما به وفاق عهد کردی

وز ما به نفاق برشکستی

سودت نکند ثناسرایی

چون سینه‌ی سرّ ما بخستی

دستان چه کنی که پورِ دستان

شمشیر همی زند دو دستی

رسوا کندت نزاریا عشق

گر قلب به ناقدان فرستی

با خویش چه می‌کنی ز خود دور

بی‌خویشتنی و بباش و رستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۲گر تو را با ما نه یاری با تو ما را دوستی
  2. شمارهٔ ۱۱۴۳خلاف وفا نیست در دوستی
  3. شمارهٔ ۱۱۴۴نگارا یاد می‌داری که با ما عهد پیوستی
  4. شمارهٔ ۱۱۴۵دوش آمد و گفت اگر ز هستی
  5. شمارهٔ ۱۱۴۶کاش باری عقل دست از کارِ ما واداشتی
  6. شمارهٔ ۱۱۴۷کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی
  7. شمارهٔ ۱۱۴۸با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
  8. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.