پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۷

کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی

کز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی

من بر آنم کز وجودِ من برون آرد مرا

در سر ِ هر کس به حد ِ او بود پنداشتی

سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشر

دشت بان داهولِ خود آن روز هم بفراشتی

مطبخ محمود با چندان شکوه سلطنت

هم به سعی دشت بان می‌یافت شام و چاشتی

وای ازین دیوان ِ مردم چهره یعنی نفس ما

آدم ار دانسته بودی تخمِ بد کی کاشتی

گر بدانستی که با خاک خواهد رفت خاک

چشمه ی حیوان به دست ِ خود نمی انباشتی

رستمی بودی مظفر گشته بر اکوان

گر نزاری روی از اکوانِ خود برداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۹تا در جهان پدید بود سرو قامتی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۰اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
  3. شمارهٔ ۱۱۵۱ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی
  4. شمارهٔ ۱۱۵۲نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی
  5. شمارهٔ ۱۱۵۳چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
  6. شمارهٔ ۱۱۵۴مرا رمزی عجب نازل شد از تعالیم ِ استادی
  7. شمارهٔ ۱۱۵۵مرا جز تو باری نباشد مرادی
  8. شمارهٔ ۱۱۵۶برفتی و ما را به هجران سپردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.