پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۶

برفتی و ما را به هجران سپردی

بس از عشوه بازآ که از حد ببردی

تصور نبودم فراموشی از تو

دریغا که بر مَنسیانم شمردی

به خار ستم چشم عقلم خلیدی

به دست جفا حلق جانم فشردی

نصیحت کنم خویشتن را که ساکن

فرودآ به پای خُم کار دُردی

کسی را یک جو ندارد غم تو

تو تا چند کوشی که از غم بمردی

نزاری نگفتم حذر کن ز قلزم

برفتی و خود را به طوفان سپردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۸گر هیچ صبا به ما گذر کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۵۹برفتی و ما را فراموش کردی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۰عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.