پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۹

برفتی و ما را فراموش کردی

شراب مُرَوَّق بسی نوش کردی

چو نامم برآمد زبان در کشیدی

به زنهار انگشت در گوش کردی

چه کردیم از بی‌وفایی که ما را

ز جام جفا مست و بی‌هوش کردی

بر اسب جفا کوتلی برفزودی

جفا برفزودی ستم غوش کردی

همین بس سزای تو چون ناسزا را

کنارش گرفتی و آگوش کردی

به جانت که نیکو نگارا

که عهد نزاری فراموش کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۱یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
  2. شمارهٔ ۱۱۶۲هیچ یاری بود که برگردی
  3. شمارهٔ ۱۱۶۳نه قبول کرده بودی که ز عهد برنگردی
  4. شمارهٔ ۱۱۶۴ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی
  5. شمارهٔ ۱۱۶۵ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
  6. شمارهٔ ۱۱۶۶دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی
  7. شمارهٔ ۱۱۶۷چه شورست این که در عالم فکندی
  8. شمارهٔ ۱۱۶۸نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.